موسیقی شب هماش است
دیلم آرام ندارد
نامت در نفسهایم صدا دارد
گفتن نمی ها همم و می شکنم
به تو این دیل چه گفتن
خموش و بودن زرا
عشق را کسی نفهمی
تمام عقلم رفت
ولی نامت ما با یک درد زستم
با یک آرمان
لیلی تو عرضوی دست نرسم بودی
مجنون شدم اختیار نبود
عشق آمد به همه چیز رود
همه نه نه جانم
دیلم آرام ندارد
نامت در نفسهایم صدا دارد
گفتن نمی ها همم و می شکنم
به تو این دیل چه گفتن
خموش و بودن زرا
عشق را کسی نفهمی
تمام عقلم رفت
ولی نامت ما با یک درد زستم
با یک آرمان
لیلی تو عرضوی دست نرسم بودی
مجنون شدم اختیار نبود
عشق آمد به همه چیز رود
همه نه نه جانم